میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

گندم زار

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۰۰ ب.ظ

از گرمای دست هایت بنویسم که هرگز در دست نگرفتمشان؟
از چشم هایت که یک بار هم نشد خیره نگاهشان کنم ، 5 دقیقه!!
از صدایت که دستخوش بلوغی بی پایان گشته است و دیگر ذهن خارق العاده ی من قادر به بازسازی ته مانده ی خنده هایت نیست. خنده هایی که قهقه اش سونامی وار دامن رویای مرا رنگی می کند ، از چه بنویسم که هیچ نمی دانمت.

بگذار از گیسوانت بگویم ، موج هایی که سلمانی ها جرات چنگ انداختنش را می کنند و من یک خوشه گندم از مزرعه ی طلایی موی تو را نچیده ام،
قلبم به آتش می افتد هر بار فکر دست درازی نسیم بهاری و سوز زمستانی به موهایت از افکارم عبور می کند
کاش می شد تمام داس های دنیا را شکست ، باد و باران را به خلا تبعید نمود و قلم کرد هر دست تحدی کننده ای را...
که من هم حسودم و هم بخیل.


چهره ات را به یادم آور نه از پس شیشه ای باران خورده و بخار آلود ، دیگر نمی توانی حرصم را درآوری ، نمی توانی دیوانه ام کنی ، که دیوانه را دیوانه کردن کاری است بی انتها عبث...
 ___________________________
 الهام حبشی _ زمستان 94

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۳
باران طلایی

نظرات  (۱)

۲۴ دی ۹۴ ، ۲۳:۵۷ مجتبی آستانه
همین جوری ادامه بدین؛ یه پا جلال آل احمدی؛ سیمین دانشوری چیزی میشین. خیلی ادبی و هنری می نویسید:)
و البته عاشقانه:|
پاسخ:
شما لطف دارید جناب آستانه ، خدا از دهنتون بشنوه " آرزومه "

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">