میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

یک اعتقادی دارم که میگه اگر یکی نفر به ناحق زد زیر گوشت، صبر نکن سیلی دومی رو هم بزنه، یقشو بگیر، بکشش جلو، دو تا محکم با زانوت بکوب تو صورتش! هان چیه؟! واقعا فکر کردین آدم‌های این دوره زمونه انقدر آدمن که اگر شما بزارین عصبانیتشون رو سرتون خالی کنن بعد حس ندامت پیدا می کنن یا بینتون روابط حسنه برقرار میشه؟ البته اول باید بهتون ثابت شده باشه که طرف مقابل میزان آدم بودنش چقدره، بعضیا انقدر خوبن که ارزش دارن یک بار، دوبار و حتی سه بار بخشیده بشن، اما اگر می‌دونین طرف آدم نیست و قبلا امتحانش رو پس داده، وانستین مثل این آدمای بی دست و پا نگاش کنین! بزنین خرد و خاکشیرش کنین، حساب کار دستش بیاد! پدر بزرگم اینجور مواقع میگه الهام اگر یکی حرف الکی زد، پاتو بلند کن با پاشنه کفشت بزن رو مچ پاش! این حرفایی که دارم میزنم استعارن، فکر نکنین حالا از وسط چاله میدون اومدم، نخیر! منظور بازی با کلماته. خیلی شیک و مجلسی و مودبانه، آدمایی که حد و حدود خودشون رو نمی‌شناسن، بشورین بزارین کنار. خیلی محترمانه حالیشون کنین که پشمکم نیستن. باور کنین جایی که جاش باشه وقتی به طرف مقابل بگین:« شما بفرمایین بشینین»، معنیش دقیقا همون : «بتمرگ سرجاته»، فقط موقعیت ها رو بشناسین و یاد بگیرین چی بگین که هم احترام و حرمتی شکسته نشه و هم طرف مقابل دقیقا متوجه بشه دنیا دست کیه.
باور کنین اگر جلوی بعضی آدما، تاکید میکنم بعضی آدما (آدمای بی اصل و نسب) کوتاه اومدین و سکوت کردین فقط به عوضی بودن اون آدم پر و بال دادین
لپ کلام این که بعضی آدما آدم نیستن، پس اگر موقعیت دور شدن ازشون براتون فراهم نیست، نعلشون کنین.
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۳
باران طلایی

چند روزی است که روزهایم بسیار نگران می گذرند. روزها با استرس از تخت بیرون کشیده می شوم و گاه آرزو میکنم ای کاش بشود بیشتر خوابید، بیشتر بیدار نبود و کمتر پا به دنیایی گذاشت که مرا وحشت زده کرده است. تصمیم سختی گرفته ام و بیش از 5 روز است که دنیایم به نخی بسته شده. هی دلم را به خدا قرص میکنم و هی چیزی سر راه افکارم قد علم می کند. نمی دانم آخر این مسیر چه چیز انتظارم را می کشد. اما تنها کاری را کرده ام که درست به نظرم می آمد. خدا کمکم کند که از تمام دنیا به او پناه برده ام...

( امیدوارم حالت خوب باشد که بسیار نگران تو و احساسات هستم )

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۰۸
باران طلایی

زیاد هولتان برندارد (هرچند این هول لعنتی مرا جور خفنی برداشته است) این تیتر صرفا جهت آهنگ هنگامه جان خوش بر و رو است که الان آهنگ قدیمی اش را توی گوشم گذاشته ام و دارم همراهش سرم را اینور و آن ور می‌گردانم. راستش یکی دو شبی است که دنیایم کمی (کمی) تکان خورده است. امشب از شدت خوشحالی دو سه قطره اشک از چشمم بیرون افتاد و امشب دوباره این اتفاق برایم تکرار شد. شما نمی دانید چه اتفاقی برای من افتاده است. اتفاقی که برایم اهمیت ندارد در روزهای آینده مرا له خواهد کرد یا شاد نگه می دارد. اما آنقدر حال خوبی دارم که تنها آمده بگویم برایم مهم نیست دیگر قرار است چه بلایی سرم بیاید، درست همین الان من احساس کردم زندگی در تنم جریان پیدا کرده است. احساسی در من بیدار شده که سال ها پیش آدم ها در من از بین برده بودند. احساسی که بارها و بارها و بارها تصورش کرده بودم، توهمش را زده بودم، اشتباهش گرفته بودم و امشب یادم امد این حس واقعا چه حالی داشت، این حس چه شکل و شمایلی داشت. امشب احساس کردم خدا در من زنده شده و من دوباره می توانم احساسات خوب را تجربه کنم با این تفاوت که شانس شکر گذاری را داشته باشم و دست از ناشکری و شکایت بردارم...
خدایا شکرت 
خدایا شکرت
خدایا شکرت

روشنی باغیه غزل چه احتیاج به گفتنه ؟
زبون واژه بند میاد وقتی که عشق حرف میزنه
جفت خدا میشه دلم، تو رو که پیدا می کنه
بی ادعا یک معجزه، جهانو زیبا می کنه
چه حال و احوالیه عشق / چه حال و احوالیه عشق


(هولتان برندارد،آهنگ لیلا فروهر گوش می دهم )

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۱۷
باران طلایی
احساس میکنم گرفتار یک مرض ناشناخته هستم. مرضی که موقع فیلم دیدن خودشو نشون میده. این مرض این شکلیه که وقتی از یک صحنه خوشم میاد هههههی برمیگردم عقب هی دوباره نگاش میکنم، ههههی برمی‌گردم عقب هیییی نگاش میکنم. مثلا تو فیلم دانکرک کریستوفر نولان یک سکانس هست، سربازا خوابیدن روی زمین، یک سری بمب داره از هواپیماهای جنگی میریزه رو سرشون بعد این سربازا با بمبا پرتاب میشن رو هوا! ( وای که چقد این صحنه خوووبه )  فکر کنم 5 بار دیدمش و به بقیه هم نشون دادم. یا مثلا یک نفر تو یک فیلم میاد به معشوقش ابراز علاقه می‌کنه، بعد انقدر از طرز بیانش و آهنگی که روی اون سکانس قرار داره لذت می‌برم که 10، 20 باری اون جمله رو می‌شنوم و به هر چیزی که توی اون صحنه هست با دقت نگاه می‌کنم. یا بریجیت جونز (چقدر فیلم خوبیه ) قسمت آخر، وقتی داره تنهایی تولد 45 سالگیشو تولد میگیره و با اهنگ می‌رقصه، اصن ی حس خوبی رو به آدم منتقل میکنه که نمیشه 10 بار ندیدش. حتی تو کارتونا، هرکولس رو دیدین؟ ندیدین؟ عمرتون بر فناس... اونجایی که مگ به هرکول میگه « مردم وقتی که عاشقن کارهای احمقانه ای انجام میدن » یا وقتی میگه:« من تنهام و دوستی ندارم، چون دوستی با بعضی ها باعث میشه تنها تر بشم ».
میشه این صحنه ها رو یک بار دید؟
واقعا شما یک بار نگاه می کنین یا مثل من مرض ریپیت اگین دارین؟

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۲
باران طلایی

دی دین دی دین دینگ دی دینگ...
+ بله، بفرمایید؟
- سلام، منزل هوشی؟
+ سلام، نخیر!
- منزل هوشی نیست؟
+ نخیر نیست، منزل حبشیه!
- به ما گفتن هوشی! برا امر خیر زنگ زدم، مامانتون هستن؟
+ نخیر!
-کجان؟
+مهمه؟
- کی میاد که زنگ بزنم؟
+ شب تشریف میارن!!!
- شما درس خوندی؟
+ مهندس آی تی
- پسر من دیپلم داره ولی از 20 سالگی تو جاده شاندیز فروشگاه مبلمان داره. سبزه‌ای یا سفید؟
+ سبزه تنددد!!! پسر شما سفیده؟
- سبزس، قدتون چقده؟
+160
- هااان خیلی خوب حالا من با آقا پسرم حرف بزنم ببینم اگر قبول کرد، دوباره زنگ می‌زنم. گفتین قدتون چقده؟
+160
- چه کوتاه، ولی خب حالا باهاش حرف بزنم تا چی قسمت باشه.
+ ببخشید حاج خانم پسرتون قدشون چقدره؟
- 170
+ 170!! حاج خانم یکجوری گفتین قدم کوتاهه که من فکر کردم حالا چه پسر رعنای رشیدی دارین!!
- حالا تا هر چی قست باشه. حالا تا شب فکرام رو بکنم.
+ حاج خانوم شما تا ابد می‌تونین فکر کنین ولی نه به من! خدافظ ! ( تق )


نتیجه: 
خواستگار پررو رو ادب کنین تا حساب کار دستش بیاد و با دختر بعدی درست حرف بزنه ( خخخ )

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۸
باران طلایی
چند روزی است که وقتی از مدرسه به خانه می‌روم، یک گروه 4 نفری دختر دیگر که به گمانم از کلاس انسانی‌ها باشند از مسیری که من می‌روم، می روند. 2 پسر هم همراه این دخترها سر و کله شان پیدا شده است. از آن سمت خیابان این 4 تا دختر را تعقیب می‌کنند. دخترها باهم حرف می‌زنند، پچ پچ می‌کنند و می‌خندند و به پسرهای آن سوی خیابان نخ می‌دهند.
دیروز وقتی زنگ مدرسه خورد، صبر کردم آن دخترها کمی دور شوند بعد از مدرسه بیرون برم. حالم از جلف بازی های این دخترهای انسانی بهم می‌خورد. حتی از من خجالت نمی‌کشند و نمی‌ترسند دهن لغی کنم و توی مدرسه پته شان را روی آب بدهم. سکوت آن دو پسری که مثل سایه دنبال‌شان می‌کنند را می‌بینند و خودشان سر شوخی و خوشمزگی را باز می‌کنند.
امروز هم مثل دیروز با فاصله از مدرسه بیرون آمدم، یکی از پسرها امروز به خودش بیشتر رسیده است. زیر نظر گرفتم‌شان . یکی از دخترها که از بقیه شان وقیح تر است، از این سر خیابان فریاد می‎زند:« اونی رو می‌خوام که تیشرت خاکستری پوشیده ». پسرکی که تیشرت خاکستری پوشیده بعد چند روز، سکوتش را می‌شکند و فریاد می‌زند: « منم اونی رو می‌خوام که کفش سفید پوشیده ». دخترها سر خم می‌کنند و کفش‌های شان را نگاه میکنند. انگار از روز اول سرکار بوده اند، هیچ کدام‌شان کفش‌های شان سفید نیست. از پسرک خوشم می‌آید، دخترک را سرجایش نشاند. نگاهش می‌کنم، لبخند می‌زند. رویم را برمی‌گردانم. پسرک فریاد می‌زند : « آهای خانومی که کفشات سفیده! با شمام! » . بی اراده به کفش هایم نگاه می‌کنم. ترسیده ام. نمی‌دانم باید چکار کنم!
اصلا یادم نبود امروز کفش سفیدهایم را پوشیده ام...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۳
باران طلایی

می‌خواهم چمدانم را ببندم
می‌خواهم دنیا را با آدم‌هایی که دنیا را برایم جهنم کرده اند تنها بگذارم
می‌خواهم دنیا را با آدم‌هایی که دنیای مرا گرفته‌اند تنها بگذارم
می‌خواهم خودم را بردارم و دور بشوم
می‌خواهم...
اما حیف که خواستن همیشه توانستن نیست...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۴۸
باران طلایی
دوسش نداری؟
خب نداشته باش
چرا خردش می‌کنی؟ 
چرا بهش بی احترامی می‌کنی؟
چرا طوری رفتار می‌کنی که خودش رو پست و حقیر حس کنه؟

_ لطفا انسانیت داشته باش
لطفا فقط دوسش نداشته باش...
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۹
باران طلایی

حتی دلم نمی آید خودم را در آینه نگاه کنم،

خودم را زیر پتو پنهان کرده ام.. می دانید زیر پتو آهسته اشک ریختن چطور درد سر بسته ای است؟

دلم از دیدن این صورت پر از معصومیت خودم کباب است.

دلم امشب بدجوری کباب است

انگار ته دلم مردی ظالم ایستاده و زیر گوش کودک احساساتی وجود من سیلی می کوبد.

انگار یک نفر انگشتان مرا بین دو خط کشی گذاشته و فشار می دهد

انگار دهانم را با لباسی زخیم بسته اند

اشک هایم می آید از کنار پیشانی ام رد می شود ، از لا به لای موهایم ... و می رسد به خشکی نم کشیده ی بالشت...

کاش یک نفر بیاید و با من حرف بزند

بیاید و بگوید که حیف چشم های من نیست که گریه کنند؟

کاش یک نفر بیاید و بگوید دنیایم به آخر نرسیده

کاش یک نفر من لعنتی را محکم در آغوش بگیرد و نتواند آرامم کند، آن وقت بلند بلند باهم گریه کنیم و صدای ناله های دل شکسته ی مان در هم گره بخورد

کاش یک نفر بیاید و بگوید که خدا برای دل پاره پاره ی من کفایت است...


_ برام دعا کنین...


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۱
باران طلایی

تا الان داشتم فیلم می دیدم. اونم با برق خاموش، اونم فیلم کره ای، اونم غم انگیز... 

انقدر گریه کردم، احساس می کنم جای اشک ، اعضا و جوارحم شرحه شرحه شد ریخت بیرون😨

سرم درد گرفته! چه وضع فیلم ساختنه خب! 😠چه فیلم نامه نویسای خونوکی پیدا میشن 😳 هی میگم غیر کمدی، فانتزی، انیمیشن چیز دیگه نبین باز به حرف خودم گوش نمیدم😳

 برم بخوابم بی اعصابیم بپره 😊

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۰۴:۲۶
باران طلایی