میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

با مهربان ترین آدم دنیا قهر کردم...

پنجشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۵ ب.ظ
با بدترین مردم دنیا تا می کردم، می ساختم! سنگ صبورم بودی آن روزها که تمام شانه های دنیا از زیر سرم کشیده شده بود، از تمام دنیا فرار می کردم، دامان تو پناه ترین خانه ی این شهر بود،آنقدر شکایت این و آن را برای تو آوردم، آنقدر بی هیچ منتی و رایگان گوش شدی و درب و داغانی مرا شنیدی که توقعم زیاد شد، تمام مردم شهر مرا ناخوش احوال می خواستند و تو از بلندترین بام شهر عطر برخواسته از وجود متلاشی مرا حس کردی ، دوان دوان می آمدم، چادرم لای در دنیا گیر کرد، پایم پیچ خورد، نفس نفس زنان از بام خانه ات پایین دویدی، خودم را در آغوشت انداختم، دست هایم را گرفتی، سر زانوهایم رفته بود، گرد و خاک بر زخم های داغ تنم نشسته بود، اشک هایم را پاک نکردی، گریه کردی،همراهم شدی، دل نازک بودی، تو تنها مرد دنیا بودی که باور داشت مرا به جرم بی جرمی متهم کرده اند و من قصاص بدی های نکرده ام را گردن گرفته ام،دلت برایم می سوخت،دل نازک بودی، هرگز نگفتی زمان درمان دردت می شود، هیچ وقت نگفتی همه چیز درست خواهد شد، دلداری ام نمی دادی، تنها ثابت می کردی که هستی، که نمی روی، دلم که شکست دستم از دنیا کوتاه شد، ضعیف شدم، زورم به تاریکی ادم ها نرسید، تو را پیدا کردم، عقده هایم را سرت خالی کردم، آدم هر چه مهربان تر باشد دیوارش کوتاه تر می شود و من از تو دیواری کوتاه تر نیافتم، رویم را از تو گرفتم، سرت فریاد کشیدم، هر بار که از جلوی درخانه ات رد شدم دستم را روی چشم هایم گذاشتم تا اگر باز هم آن بالا ایستاده بودی چشمم در چشمت نیوفتد، خواستم زندگی کنم این بار بدون تمام مردم دنیا که بی رحم بودند، بدون تو که پشتم را خالی کرده بودی، خواستم تو را فراموش کنم، اما تو فراموش نشدنی ترین آدم دنیا بودی، آن روزها که تو را نداشتم تنهاترین دختر دنیا بودم و هیچ کس نمی تواند بفهمد آدمی که با تو قهر کرده است چه عمیق غرق شده است و چقدر دردش درد شده است، هیچ کس نخواهد فهمید قهر کردن با مهربان ترین آدم دنیا تلخ ترین احساس تجربه نشده ی آدم ها است،یک روز چشم باز کردم  و دیدم ذیگر نمی شود بدون تو زیست، دیوار اتاقم را از تمام قاب های آویخته خالی کردم و تابلو های تو را به هر چهار سوی اتاق زدم،تو را که از دست دادم فهمیدم تمام از دست دادنی های دنیا را می شود روزی فراموش کرد، می شود بدون خوب و بدترین آدم ها زنده ماند اما همین که تو بروی دنیا آنقدر برایم پوچ خواهد شد که بی هیچ وحشتی از اولین پنجره ی باز دنیا در دوزخ خواهم پرید که دنیا بدون تو برای من دنیا نمی شود، امام رضای خوبم تمام پرده ها را کنار زده ام، تمام دیوار ها را ریخته ام، رها کرده ام تمام مردم دنیا را تا هرگاه که خواستند نباشند که من ترس از دست دادن هیچ چیز را تا آن زمان که تو هستی، نخواهم داشت...
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۲۱
باران طلایی

نظرات  (۲)

دلنوشته بسیار لطیف و دلنشینی بود 
ببخشید که مدتی بستری بودم و نمیتوانستم خدمت برسم..
پاسخ:
انشالله که همیشه سالم و سلامت باشید.
۱۶ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۲۰ د‌ل‌باخته ..
در نگاه و دعایشان باشید ان شاءلله
پاسخ:
انشالله :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">