میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

گوسفندی که از سلاخی جا مانده بود

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۵۹ ب.ظ

از نظر من قصابی ، قصابی است ، مدرن و سنتی ندارد،علتش هم این است که وارد هر نوع قصابی که می شوی بوی چندش آوری شدیدا اعضا و جوارح تنفسی ات را آذرده می کند. 

قصاب ها ابزار کار متعدد و متفاوتی دارند که همه ی اشان بدون استثنا اجسامی تیز و فلزی هستند ، از سایز بندی چاقوهای رنگارنگ بگیر تا اره های ترسناکی که نه تنها گوشت و استخوان بلکه روح حیوان گور به گور شده ی مفلوک نامعلوم الحال را هم با صدای ناهنجاری از هم دریده و به تکه های کوچک تر تقسیم می کند.
با این حال من از این اره های خیرندیده هم شکایتی ندارم ، وحشت من از آن چاقوهایی است که دسته ی نارنجیشان یک جور ناجوری مرا میترساند ، چاقو ها ترسناکند  دسته نارنجی هایشان کابوس ناک تر می نمایند ، بگذریم که چرا...
از چاقو ها هم که عبور کنیم و بوی تعفن قصابی ها را هم که نشنیده گیریم ، از آن ویترین های مشمئز کننده ای که کله و سیرابی های داخلش دل و روده ی آدم را برهم میزند نمی شود به این راحتی ها گذشت.
نازیباترین ویترین های دنیا هم به کریهی این یخچال های خونآبه روان نیست.

چشمم به زبان های دراز و پهن و بد قواره ی گاو و گوسفند های توی یخچال قصابی که می افتد با خودم می مانم که این زبان ها آن زمان که جان داشتند وظیفیشان چه چیز بوده است؟ زبان هایی که هیچ وقت غیر از بع بع واژه ی دیگری را نچرخانیده اند ، حتی هیچ وقت با این زبان ها به هیچ گوسفند دیگری ابراز علاقه نکرده اند.
به نظر من :
 " فقط یک گوسفند می تواند عاشق باشد و از زبانش تنها برای تهی گویی کار بکشد و تصور انسانیت داشته باشد " 
گوسفند ها غیر از بع بع کردن از هیچ کلمه ی دیگری کمک نمیگیرند ، حتی اگر رو به روی هم قرار بگیرند تا ابد همین واژه ی ترحم انگیز را رد و بدل میکنند درست مثل بچه ها که علاقه ی ویژه برای ادامه دادن تفریحی دالی نام دارند که تا خوابشان نبرد می خواهند مدام عملی کسل کننده را تکرار کنند.

توی ویترین قصابی ها چیزهای دیگری هم هست :
کلیه هایی که هرگز رنج دیالیز شدن را نچشیده اند ، دل هایی که هرگز عاشق نشده اند.
دلی که عاشق نشده اصلا فلسفه ی تپیدنش درچه چیز مهم دیگری می تواند باشد ؟ 

با خودم می گویم همان بهتر که این گوسفند ها را سلاخی کنند 
مغز هایی که هیچ وقت فکر نکرده اند ، گاو ها هزگر کتاب نمی خوانند شاید برای همین است که دایره ی لغات گاو جماعت محدود است.
گاو ها همیشه به زیبا حرف زدن من غبته می خورند اما هرگاه گاوی را به خواندن کتابی تشویق می کنی عین گاو نگاهت میکند 
،توقع زیادی است از یک گاو انتظار خواندن و تعقل داشتن؟!!
ولی نه...
اینطورها هم که من فکر میکنم نیست ، بهتر که به این موضوع نگاه میکنم متوجه میشوم :
خیلی بهتر است گوسفند باشی و زبانت جز به بع بع باز نشده باشد تا اینکه بتوانی کلمات را کنار هم چیدمان کنی و قلب یک نفر دیگر را از بیخ و بن متلاشی کرده باشی.
بهتر است گاو باشی و هیچ وقت از مغزت استفاده نکرده باشی تا اینکه برای خراب کردن آمال و آرزوهای این و آن دسیسه های مدبرانه چیده باشی
نمی خواهم بیشتر به قصابی ها فکر کنم!!
وحشت دارم که با فکر کردن زیاد رای را بر آن بگذارم که باید سلاخ خانه هایی مخصوص بنی بشر تاسیس گردد تا یک عده 
" دروغگو " ، "سنگ دل " و " شیاد " را در آن جا سلاخی کنند تا هر وقت جلوی ویترین چندش آور قصابی ها ایستادم به جای درهم کشیده شدن حالم لبخندی از سر رضایت گوشه ی لبم  بنشید و بگویم :
حقشان همین بود.
_____________________
نویسنده : الهام حبشی 
آذر ماه 1394

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۳
باران طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">