میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

میس دانتل

تمامی مطالب این بلاگ اورجینال و نتیجه ی چلانده شدگی اینجانب در مسیر زندگی می باشد

جلاد و مندلیوف

سه شنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۴، ۰۹:۲۷ ب.ظ

امروز داشتیم با برادرم کتاب هایش را جلد می کردیم. 
مادرم اواخر شهریور هر سال علاوه بر خرید کتاب های تحصیلی سال جدید چند تیوپ باریک که دورش دو سه متری پلاستیک شفاف پیچانده شده است ، می خرد .
هیچ وقت جلد آماده برایمان نمی خرید !

می گوید آن جلد آماده ها که پیش تر برای من متشخصانه تر به نظر میرسید برای تنبل هاست 
و جان ما از دماغمان بیرون میزد تا یاد بگیریم چطور می شود کتابی را پروفشنال جلد کرد,طوری که نه لایش باد افتد و نه وقتی کار تمام شد ببینی ااای وای کلی آشغال و مو تویش گیر افتاده است
آخر نایلون ها جو جارو بودن دارند!!


به هرحال این نظر مادرم است ،ولی من فکر میکنم بهتر است بگوید آن جلد آماده ها برای از ما بهتران است.
بعضی های دیگر هم هستند نه از آن جلد های از ما بهترونی استفاده میکنند و نه صبر و حوصله ی ما را دارند که هر کتابی را با دقتی وصف ناپذیر نایلون پوش کنند.
این آدم ها شیوه ی نگه داری و مراقبت از کتابهایشان جوری متمایز است که  برعکس عمل میکند و پروسه ی استهلاک کتاب را تسریع می بخشد.
آنها تفاوتی بین کارتون مقوایی با هیچ شی دیگری ائم از ارزشمند و بی ارزش نمی دانند 
کتابهایشان هم طبیعتا از این موضوع مستثنا نیستند و محکومند به " چسب مال شدن "
به طوری که کتاب حکم پرز گیر را هم انجام میدهد و بعد از مدتی کوتاه طرحی راه راه و ناخوشایند به خود میگیرد.


ولی من کلا با جلد و ملد رابطه برقرار نمیکردم 
همیشه دوست داشتم پلاسیدگی برگه های کتاب را ببینم 
هرچه کتابی بوی کهنگی اش بیشتر میشود حس عالم بودنی که به آدم دست میدهد هم بیشتر می شود
ولی کتاب های من آخر سال همان کتاب های نویی بود که بوده و حسی که به آدم وارد میکرد کاملا متفاوت بود ؛ انگار باید دوباره و سه باره میرفتی سر همان کلاس های خسته کننده می نشستی که فوق فوقش میشد مانتوی نفرجلوییت را حسابی خاکی کنی یا ساندویج بخوری و به کناری هایت کوخ بریزی.


امسال هم مثل سال های دیگر داشتیم کتاب جلد میکردیم که چشمم به جدول مندلیوف پشت کتاب شیمی افتاد
آخ که چقدر دلم از دست مندلیوف پر است اما نه به اندازه ی نیوتن!! 
هر بار که دبیر محترم وادارم میکرد بروم پای تخته و ردیف های این جدول ملعون را از حفظ برایش ردیف کنم زیر و بالای مندل خان را آباد کردم
فقط خوب یادم می ماند اورانیوم یک شماره ی 93 ای دارد ولی نمی دانم چرا همچین عنصر کله گنده ای توی ردیف پی نوشتی ها چپانده شده است!
حالا اگر میگفتیم هیدروژن یا یک کوفت دیگری حق مسلم ماست مسلما دیگر اورانیوم را گوشه گیر  و در حاشیه نمی انداختند.


نگاهم از جدول مندلیوف که رد شد زارت خورد به قیمت حک شده ی گوشه ی کتاب
اما نه از آن نوعی که مرض عاشقی تویش انتشار پیدا میکند, از آن نگاه هایی که شاعر میگوید : 
نگاهم با نگاهت کرد برخورد
خدامرگت دهد حالم بهم خورد!!
 31000 ریال!
زمان ما که همین دو سه سال پیش بود , 3000 ریال بیشتر نبود!
نمی فهمم
شاید جدول مندلیوف پشت کتاب شیمی این نسلی ها گولدش را با طلا نوشته اند... 

_______
مطلب در سایت ضمیمه ی هفتگی روزنامه خراسان ، جیم به ثبت رسید.
نویسنده : الهام حبشی 
تاریخ ثبت : شهریور 94

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۲۲
باران طلایی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">